خرید بک لینک

درباره سایت

  زرستان نوشته

امکانات وب

چشمانی که ناگه گشوده می شوند

حقیقت ، سوزنی که در دل فرو می رود

دلی به وسعت شهر،

شهری که آوار می شود

و خانه امیدی که ویران می شود!

مبادا مردمم در زیر آوار!

مبادا مردمم در درد!

ای که خشت های خانه امید از تو! شهر را روی سر مردمم ویران مکن...

زرستان بانو

برچسب: نویسنده: هیراد حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 23:38

ما هم مثل شما میشیم! یادش بخیر! قدیما که بچه تر بودیم ، هرجا که می رفتیم ، اغلب بزرگترها برای این که دلمونو بدست بیارن و سر دوستی رو باهامون باز کنن، بهمون شکلات می دادن!دوستیمون بر حسب نوع شکلاتی که می گرفتیم، درجه بندی می شد . خیییییلی با اونی که آبنبات عسلی بهمون می داد حال نمیکردیم ، اما عااااشق اونی بودیم که شکلات کاکائویی مغز دار بهمون می داد! هر دفعه که ناراحت میشدیم یا قهر می کردیم،با یه شکلات همه چی از یادمون می رفت و دوباره آشتی می کردیم! دوستی های شکلاتی ... چقدر کم توقع بودیم! شاید بعضی قهر کردنامون ،ارزش یه بیسکوییت یا یه پفک گنده رو داشت ! اما شکلات همیشه کار خودشو می کرد! ... بزرگتر که شدیم،دیگه کمتر شکلات ها رو می گرفتیم! یکم بزرگتر ... - عه خاله! عمو! من که دیگه بچه نیستم! به خیال خودمون دیگه با یه شکلات گول نمیخوردیم! و گاهی میخندیدیم به بچگیامون! سادگیمون! دوستی های شکلاتی!فکر میکردیم روح آدما، فکرشون ، روابطشون ، با شکلات خریدنی نیست که! که هرکی هرجور ناراحتمون کرد، دوباره با گرفتن یه شکلات خوشمزه باهاش آشتی کنیم،یادمون بره! آخه هنوز نمیدونستیم! هنوز بچه بودیم! ن

برچسب: نویسنده: هیراد حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 23:38

ابر ها دلشان پر است! سال هاست سکوت کرده اند، منتظرند که بر سرزمین من ببارند... جمعیت مطرود اما، ابر ها را نشانه می گیرند چشم هایشان را بسته اند نبینند ابرها دوست سبز هایند گوش هایشان را گرفته ، فریاد می زنند دروغ را فریاد می زنند روی سبز ها خاک میریزند و می پندارند مردم من نمی بینند جمعیت مطرود می انگارند که سبزند سبز بودن، حرمت دارد سبز بودن ،دروغ نمی پذیرد و دروغ، تنها حقیقت زندگی جمعیت مطرود است آن ها سبز نیستند سیاهند روحشان سیاه است! مغزشان سیاه است! رنگ سبز به آن ها زده اند... آن ها نمی دانند ابر ها منتظرند که ببارند... ابر ها وقتی ببارند، دروغ ها را می شویند ابر ها وقتی ببارند، سبز ها سر از خاک بر می آورند و آن زمان است که سرزمینم پر از سبز می شود... و سبز ها رشد می کنند، بزرگ می شوند، و می روند تا ثریا... و جمعیت مطرود، در پستی خاک... برای آن ها رسوایی می ماند و خرابه هایی از دروغ و تنهایی و سیاهی که تا ابد در آنند! ابر ها منتظرند که ببارند ای کاش زود... زرستان بانو

برچسب: نویسنده: هیراد حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 23:38

کافی نیست
یک rdquo;شبrdquo;
برای همه آرزو ها...
برای rdquo;تو rdquo; را خواستن،
rdquo;توrdquo; ،
که
آرزوی همه ی rdquo;شبrdquo; های منی...
زرستان بانو

برچسب: نویسنده: هیراد حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 23:38

صفحه بندی